در پیچاپیچ زندگی ناباورانه بی تاب شده ام.
نه صبر دارم و نه قرار، تنها به رفتن می اندیشم. رفتن به کجا؟
که ره گم کرده منم!
آشنا!
در این وادی خموش و غبار گرفته، امید به فانوس تو دارم.
تابش را از من دریغ مدار، من محتاج انوار مهربانی توام.
که من سزاوار این افتادگی نیستم!
آشنا!
مرا دریاب!
  | نسرین علیپور
