به: م . ک
در سحرگاه من، من بودم. انگار، پیغام ماهی ها رسیده باشد از راهی دور!
در سحرگاه من! امتداد نور صبح بود تا سقفی از تناسب گل ها باشد.
مث " تن گیج یک کبوتر" پر از حجم خوشی بودم درسحرگاه من!
و صبح در احشای خیس نارون باغ آمد! و "تپش سایه دوست" که "سایه اش را به پایم ریخت!"
  | نسرین علیپور
