اندر خم حکایت های تغییر مدیران عامل ما
"تو مپندار که خاموشی من، هست برهان فراموشی من"
مدتی ننوشتم، اما دلیل بر نبودنم، نبود. به اصطلاح دل و دماغ نوشتن ندارم. حوادث و اتفاقاتی می افتاد که گاه پرداختن و تفکر در مورد آنها مهمتر از نوشتن ها است. با بدجنسی تمام می خواهم فقط در مورد اتفاق های کاری حرف بزنم! و اما مهمترین رویداد کاری این روزها این بود که پنجمین مدیرعامل این شرکت از زمان ورودم(۸۴) تا به امروز (۸۸) باز هم تغییر کرد، اما باز دلم می خواهد که هی این روزنامه نگاران بروند توی برق و کرنا کنند که ای بابا چه نشسته اید که صنعت خوابیده است،ضعف مدیریت ها، صنعت را از حال برده است و چه های دگر!
به نظرم این تغییر مدیریت ها در سیستم های دولتی که چیز جدیدی نیست که در موردش حرف زد، چون تابویی برای این تغییر ها وجود ندارد، اما به نظرم پرداختن در خصوص رفت و آمد گروه گروه مدیران قدیمی و جدید در این شرکت های این چنینی، بسی قابل تامل است.
به عنوان مثال در سال ۸۴ آقای مدیر عامل ترک زبان که از قضا مدتی وزیر صنایع و مدیر ارشد چند وزارت خانه بود، یک شبه به بهانه آباد کردن یه جای دیگه به شرکت همجوار بر خلاف میل خودکوج کرد! و وقتی اقای مدیر عامل پارس جنوبی بر مسند ارشد این ابر شرکت وقت تکیه زد، شایع شد که یک لیست تغییر مدیران از ۶۰ نفری تا ۱۴۰ نفری در راه است. ناگفته نماند هم برخی قدیمی رفتند و برخی جدید! هم آمدند، اما هرگز این تغییر به آن اعداد و ارقام نجومی تحول مدیریت های شایع شده، نرسید.
درست بعد از ۹ ماه و ۹ روز بود که این آقای مدیر عامل هم با بهانه سفیر شدن، در میان همه هیاهوهای راه افتاده از این شرکت رفت و جای خودش را به آقای شیرازی با تقریبا! ۳۰ سال سابقه خدمت داد.این آقای شیرازی هم که الحق و انصاف کارکشده این صنعت بود در شروع کار و برای پیاده سازی اهداف جدید خود در این شرکت به قشون کشی مدیران همشهری و رفقای سازمان قبلی به شرکت جدید پرداخت. در اصطلاح خودمان "یار کشی"! البته این تغییرات در سطح مدیریت و رئوسا نسبت به آن مدیر پارس جنوبی بسیار با شدت و حدت کمتری رخ داد. باز هم درست بعد از یک سال خبری رسید که این آقای شیرازی هم به بهانه بازنشستگی و گرفتن سمت جدید التاسیس "مشاوره" باید جای خود را به آقای ترک زبانی بدهد که از قضا او هم از کارکشته های این صنعتی بود که حالا داشت به "هن و هن" می افتاد. البته ناگفته نماند که این آقای آذری زبان و شوخ طبع، در اصطلاح خودش "کارخانه ای" بود که ۳۰ سال در یکی از شهری جنوب کشور کار کرده است.از قضا این آقا هم در مدت دوره مدیریت کمی بیش از یک ساله خود، بنا بر "رسم مالوف" سه مدیر قبلی خود، از رفقا و دوستان دعوت کرد که پاشید بیاید و آستین بالا بزنیم. خوب آنها هم خوشحال و شادان آمدند. البته باز هم ناگفته نماند که این آقای مدیر چهارمی، زیاد زیاد زیاد کسی را عوض نکرد، فقط و فقط یاران باوفا را به ستاد خود دعوت کرد.
القصه، ایشان هم بدون اعلام و اطلاع قبلی رفت و جای خود را به آقای مدیر اراکی ، پنجمین مدیر فعلی داد.(یاد سریال پنجمین خورشید ماه رمضان افتادم!)و حالا شایع شده است که آقای مدیر عامل جدید هم قصد تغییر و تحول دارد و نیت کرده است که با دعوت از دوستان و همسنگرهای خودش در اراک، کار را شروع کند و بماند که این روزها بازار "پج پچ" های یواشکی در آسانسورها، رستوران، لابی ها، راهروها، سرویس های بهداشتی، پیامک ها، تلفن ها، سرویس ها و البته نمازخانه و آمفی تئاتر داغ داغ داغ است.
بعضی ها خدا خدا می کنند و کف دست به هم می مالند که یکی برود؟!،بعضی ها مشاوره می دهندو زیرآبی و رو آبی می روند که زیر پای رئیسی یا مدیری را خالی کنند!؟بعضی ها الفاظ خوشگل پشت سر بعضی ها دیگه نثار می کنند که الهی چی چی ها بشوند؟! و برخی هم فقط شانه بالا می اندازند و سکوت!
  | نسرین علیپور |