تنها تصویری که از دیدن پسرک در ذهن نقش می بندد، شکم خیلی بزرگ و شیرین زبانی عقلایی اش است.
تمام پزشکان دست رد به سینه پدر و مادرش زدند و شاید برای دل خوش کردن آنها نام "مصطفی" را در لیست گیرندگان قلب و ریه آن هم بعد از ۲۰۰۰ نفر گذشتند.
تلفن روی آیفون بود که مادرش این خبر را به مادرم (عمه اش) می داد و بلند بلند گریه می کرد که حالا کارش این شده که بشینه و منتظر بشه و دعا بکنه که یکی بمیره!
یاد خودم افتادم؛ وقتی تمام پزشکان از درمان بیماری پدرم قطع امید کردند و گفتند: "خوشحال باشید که هنوز چشم برای دیدن داره!"
همیشه فکر می کنم ، اگه آدما ندونند به زودی عزیزی را از دست خواهند داد، خیلی راحتر از اینکه بدونند به زودی عزیزی خواهد رفت.
برای مصطفی، من و خودتان دعا کنید.
  | نسرین علیپور |
