تبليغاتX

                                      
 

گاه نوشته های نسرین علیپور -


 

پا به رويايم مي‌گذاري شباهنگام

انگار كه آمده باشي به باغ خودت

هرچند بال‌هاي خودم را رويانده‌ام،

هميشه كنارت هستم؛

اگر خدايي باشد...

 

هزاران فرشته‌ي سپيدپوش

شاخه شاخه گل فراموشي پيش آورده‌اند

كودكان تو نفس مي‌كشند در تنم

مثل ستاره‌ها

اگر خدايي باشد...

 

تمام دوستانم

سال‌هاست كه جفتشان را جسته‌اند و

خانه‌هاشان را ساخته‌اند

تنها حقيقت من

هنوز سقفي ندارد براي آرميدن

اگر خدايي باشد...

 

اگر خدايي باشد، باشد كه در شعله‌ها بسوزي،

آنگاه كه هر قطره‌ي اشكم آتشي مي‌شود،

كه مي‌نوشيش،

قلب من،

نمي‌شود هميشه ببخشايي.

اگر خدايي باشد و كسي دوستم بدارد...

اگر خدايي باشد و كسي دوستم بدارد...

 

پ.ن: می نویسم!
پ.ن: نمی دانم این قطعه شعر سروده کدام شاعر است. اما می دانم این ترانه ترجمه همکار بسیار بسیار گرامی یاسین محمدی است. اطلاعات کامل تر اینجاست.


 

  | نسرین علیپور  |