شعار سبز و رقص پرچم
هم نسلی های من از حوادث انقلاب هیچی نمی دونند. تمام حوادث انقلاب در ذهن هم نسلی های من معطوف به همون شعارهایی می شد که در ایام دهه فجر و مراسم های آن دوره در مدارس می دادیم.
معلم تربیتی می رفت پشت بلند گو و فریاد می زند : "بگو مرگ بر شاه".
گاهی اوقات هم شعارهای انقلابی با شعارهای جنگی و مرگ بر های آمریکایی، انگلیسی یا شوروی قاطی می شد و ما با مشت های کوچولومون اونا ها را حوالۀ هوا می کردیم، شناخت ما از انقلاب، هرچی که معلم تربیتی می گفت، می شد، بدون اینکه بدونیم معنی اونا چیه؟ فقط فریاد می زدیم تا که صدامون از بیرون مدرسه شنیده بشه!
بزرگتر که شدیم، توی کتاب های تاریخ معاصر از انقلاب و حوادث قبل و بعد آن خوندیم. البته بعضی از هم نسلی های من که کنجکاوتر بودند، یه چند تایی کتاب تاریخی زیر زمینی بیشتری خوندند. و در ایام دهه فجر به برکت همت صداد سیما چند تا فیلم و تظاهرات دوره انقلاب که پخش شد، بیشتر با معنی انقلاب و شور و هیجان آن دوره آشناتر شدیم.
آغاز راه دوره جوانی هم نسلی های من، مصادف شد با دوم خرداد و کنفرانس برلین و حوادث کوی دانشگاه و ....
خوب بعضی ها که تازه وارد دانشگاه شده بودند، فقط سکوت کردند و سرگرم درس خوندن. بعضی ها که به اصطلاح ترم بالایی بودند، شروع کردند به پچ پچ کردن و شرکت در مراسم های سخنرانی بسیج دانشگاه یا که انجمن اسلامی. انگار که همه دانشگاهها شده باشند، دانشگاه علوم سیاسی.
خوب یا که بد، آن دوره هم تمام که نشد، که به انتظار دوره های بعدی ماند. چهار سال گذشت باز هم خوب یا که بد!
تا اینکه....
«چند شب است تهران شب و روز نداره. در بین ده ها پرچم، مردم یک پارچه سبز شدند. چشم ها، دست ها، صورت ها، نگاه ها، تن ها و اندیشه ها همه یک دست سبز شدند. باز هم، همه جا فریاد شعار می شنوم. اما این بار نه از درون مدسه، که از جان شهرم.»
پ.نون: دیشب تو میدان ولیعصر دختری پرچم بدست را دیدم که آروم اونو تو آسمان می رقصوند.یاد خودم و مراسم صبحگاهی دهه فجر افتادم که باید "مراسم پرچم" را ده روز اجرا می کردم.
پ. نون: "مراسم پرچم" شامل رژه، احترام و رقص پرچم بود که اولین بار این مراسم رو توی تالار شریعتی (نازی آباد) اجرا کردم و در مسابقات دهه فجر نفر اول کشور در میان مدارس ابتدایی شدم.
  | نسرین علیپور |