تبليغاتX

                                      
 

گاه نوشته های نسرین علیپور

شکست حصر
 

سرگرم انجام مصاحبه و جمع آوری اطلاعات با مدیران دوره جنگ، دوره بازسازی و دورهای اخیر در صنعت پتروشیمی هستم. در واقع عنوان این کار "بررسی دستاوردهای ۳۰ ساله در پتروشیمی" است. مصاحبه ها را دوست دارم. اگرچه اعتراف می کنم در مقابل دو اسم و رسم مصاحبه شونده، به اصطلاح کم آورده ام. مخصوصاً جلوی مهندس نعمت زاده. نمی دانم چرا؟!
با وجود اینکه مدتی در کنارش در سفرهای بازدیدی بودم و از نزدیک با خلق و خوی یا منش این "مرد صنعتی" آشنا بودم و با اینکه اطلاعات و داده های کافی جمع کرده بودم، ولی احساس می کردم این نعمت زاده بود که مصاحبه را هدایت می کرد و نه من! البته پس از پیاده کردن مصاحبه خوشحال شدم از اینکه او سوالات ذهنی مرا خوانده و پاسخ داده است و ناراحتم از اینکه چرا این مرد حال باید بنشیند در طبقه ۱۵ وزارتخانه نفت که نشستن با روحیات او دشمن است.
خودش می گوید که دارد روی پروژه های شرق استان سیستان و بلوچستان کار می کند. انگار که کار بر روی پروژه هایی دور افتاده و آبادانی در سرزمین های لم یزرع جز لاینفک او باشد.
مصاحبه با احمد رهگذر را هم دوست دارد. با اینکه در این مصاحبه به خاطر سکوت طولانی زمان او، کمی مصاحبه از محور پتروشیمی دور و به موضوع اقتصاد سیاسی نزدیک شد، باز هم خوشحالم که او شاید تنها راه نجات اقتصاد و از جمله پتروشیمی را برایم گفت. "ارسال سفیران به سرتاسر جهان".
اما نکته مهم در این دو مصاحبه این بود، باید محاصره اقتصادی شکسته شود. در غیر اینصورت به زودی در همین محاصره خفه خواهیم شد.

پ.ن: بنظرم در شرایط فعلی اگر از مدیران و مسئولین دوره جنگ و بازسازی کمک طلبیده شود، شاید "حصر اقتصادی" شکسته شود. به قول معروف آنها یکبار از "حصر" گذاشته اند.

 

 


 

  | نسرین علیپور  | 

از سر دلتنگی
 

اول: حتماْ شنید که دیشب آقایون دانشجو در شکل هیئت عاشورایی رفتن مقابل باغ قهلک معروف و بعد از شکستن شیشه ها و آتش زدن در و دیوار، با نیروی انتظامی درگیر شدند و چند تا مجروح هم نتیجه آخرش بوده. البته که ته این قضیه حمایت از صلح و اندیشه های بشر دوستانه است و نه یورش و هجوم های بدون تعقل و تامل! البته که آن گوشه خاورمیانه برادر فلسطینی با اسرائیل می جنگد و اینجا دانشجو با نیروی انتظامی درگیر می شود.
متاسفم که گاه شکل اعتراض ما اینجوری می شه!

دوم: دو روز پیش برای قرار کاری با دوست و همکار قدیمی و البته دیدار، رفتم روزنامه سرمایه. خوب با وجود اینکه خیلی دل تنگ فضای تحریریه بودم اما افسوس که برخی از روزنامه نگاران نه تنها فرهنگ روزنامه نگاری ندارد که هنوز ادب هم ندارند. رفتارهای زشت و زنده برخی از روزنامه نگاران دلم را آزرد.


 

  | نسرین علیپور  |