تبليغاتX

                                      
 

گاه نوشته های نسرین علیپور

قاصدک
 

شعر "قاصدک" مهدی اخوان ثالث شما را به یاد "چه" یا به یاد "که" می اندازد؟ هان!

قاصدک ! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری نه زدیاری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، ای! کجا رفتی؟آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.

                                       


 

  | نسرین علیپور  | 

غم های طبقه ی متوسط
 

ما را شکایتی نیست،
بیکار نیستیم،
گرسنه نمی مانیم،
می خوریم.

چمن می روید،
تولید ملی، ناخن، گذشته.
خیابان ها خلوتند،
معاملات سرگرفته،
آژیرها خاموش است.
این همه، خواهد گذشت.

مردگان وصیت خود را به جای آورده اند،
باران به صورت نم نم درآمده،
جنگ هنوز اعلام نشده است.
برای آن شتابی در کار نیست.

ما چمن را می خوریم،
تولید ملی را می خوریم،
ناخن ها را می خوریم،
گذشته را می خوریم.

چیزی برای پنهان کردن نداریم،
ما چیزی برای از دست دادن نداریم،
و چیزی برای گفتن نداریم.
می خوریم.

ساعت کوک شده است،
صورت حساب ها پرداخت شده است،
شست و شو انجام گرفته است.
آخرین اتوبوس اکنون می گذرد،
خالی است.
ما را شکایتی نیست.
به راستی منتظر چه هستیم؟!

هانس ماگنوس ائت زنس برگر (شاعر و منتقد آلمانی)





 

  | نسرین علیپور  |