تبليغاتX

                                      
 

گاه نوشته های نسرین علیپور

خط صلحی که صلح ندارد.
 

دو هفته ای می شد که سری به ایمیل هایم نزده بودم. بنابراین در این فاصله ۱۳۴ ایمیل دریافت کرده بودم. از دوستان نزدیکم، اداری، همکاران و غیره. نشستم و همه را کی به یکی خواندم و بعضی ها را هم دیدم. در میان تعداد ۱۳۴ ایمیل، یکی برایم بسیار بسیار جالب و اما تامل برانگیز بود و البته هم در صورت حقیقت داشتن، موجب برانگیختن برخی از این تفکرات "عدالت جویانه" نیز شد.
و آن این بود:" دکتر نژاد حسینیان معاون سابق امور بین الملل وزارت نفت خبر داده است: اگر حجم صادرات  گاز به هند و پاکستان روزانه ۷۰ میلیون متر مکعب باشد، از جیب مردم ایران روزانه ۲۵ میلیون دلار به هندی ها و پاکستانی ها تخفیف داده می شود و اگر ۱۵۰ میلیون متر مکعب گاز در روز صاد شود، میزان تخفیف روزانه بالغ بر ۵۵ میلیون دلار خواهد شد و در دوره ۲۵ ساله قرارداد برای حالت اول ۲۲۵ میلیارد دلار و برای حالت دوم ۴۹۵ میلیارد دلار تخفیف داده می شود.
به طور خلاصه قرار است برای رفع تنش بین هند و پاکستان از طرف هر ایرانی ۳/۲ تا ۷ میلیون دلار به شرکت های گاز هند و پاکستان کمک بلاعوض شود."

پی نوشت اول: این قرارداد فروش گاز ایران به مدت ۲۵ سال به هند و پاکستان مربوط به قرارداد خط لوله صلح می شود که در دو دولت قبلی به دلیل همین نکاتی که در بالا گفته شد تا به امروز امضاء نشده است.اما در مورد ماجراهای بعد از اینش، دست به دعا می شویم.

پی نوشت دوم: گذشته از خام فروشی که پشت این قضییه صادرات گاز نهفته است، با این شرایط قیمتی به نظر، این خط لوله صلح، صلحی به دنبال ندارد.

پی نوشت سوم: و چرا ایرانی ها در طول تاریخ به زیر تعهدات کمر شکن می روند؟


 

  | نسرین علیپور  | 

پوکه های سوخته
 

الف)
آیا به چگونگی اجرای مجریان و محتوای گزارش هایی که به صورت ارتباط مستقیم تهیه شده اند و یا حتی این برنامه گفتگوی ویژه شبکۀ دوم دقت کردید؟ برنامه ای که در زمان اجرای مرتضی حیدری (قصد تعریف ندارم) از جمله برنامه های تحلیلی مفید این شبکه بود و به نظرم پرسش ها همگی با نهایت دقت اما مطالعه انتخاب شده بود. البته ممکن بود به دلیل ماهیت سیاسی برخی از این دست پرسش ها، میهمانان هم بنابر شرایط مصلحتی (حب میز) پاسخ درست و روشنی نمی دادند و در اصطلاح "مخاطب" را در یک پیچشی حیران رها کنند!
پیشنهاد می کنم اگر وقت دارید یک روز پای برنامه های خبری یا گفتگوهای شبکه های چندگانه تلویزیون بنشیند، آن وقت به خوبی وخامت اوضاع تلویزیون را ملتفت می شوید.
آقایانی که در ارتباط مستقیم گزارش های خود را به صورت زنده ارائه می دهند، تنها و تنها به تکرار اخبار منبع دیگری خبری اکتفا می کنند و جالب اینکه هیچ حرف و حدیث جدید تری در این گزارش ها به گوش نمی رسد. نمونه آن همین گزارش های آقایان خبرنگاری است که به بهانه جنگ روسیه و گرجستان در سفر به قفقاز و مناطق جنگی اوستیای جنوبی " پوکه های سوخته" انواع گزارش ها را مخابره می کنند. حال بماند که همین آقایان خبرنگار فاقد اطلاعات سیاسی- بین الملل هستند. یا نمونه دیگر از این دست خبرنگار ها برنامه گفتگوی ویژه پنجشنبه شب بود. که از قضا مجری این برنامه به گفته خودش تنها یک روز صرف مطالعه در مورد موضوع "ازدواج مجدد آقایان عزیز" کرده بود.
بسیار جالب است که مجری این برنامه نه وکیل بود، نه جامعه شناس، نه روانشناس و نه حتی پژوهشگر که بتواند از عهدۀ پاسخ های میهمانان که از قضا آنها هم پاسخ ها را از رو (متن قانون اساسی) می خواندند، بر آید. به نظرم مجری این برنامه به مثابه طوطی بود که یک موضوع جنجالی روز را با چند پرسش از قبل آماده به شکل "کسالت باری" اداره می کرد.
البته این نکته هم گفته شود در حال حاضر بسیاری از مجریان رسانه ملی که دارای صدا و تصویری عامه پسند هستند وارد "بیزینس" تیزرهای آب و نون دار تبلیغاتی شده اند. حالا چه کسی یا چه مرجعی باید این بیزینس را نظارت کند، مشخص نیست.
ب):
آقایی رضایی (مدیر عامل سازمان بهشت زهراء) اعلام کرده که ظرفیت گورستان تهران امروز به اتمام می رسد و این در حالی است که رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هم گفته که در صورت وقوع زلزله احتمالی در تهران آمار تلفات به یک میلیون نفر خواهد رسید.

پی نوشت: خیلی سعی کردم که عکس های پست قبلی نمایش داده شود اما متاسفانه فعلا به دلیل اشکالات برنامه فتوشاپ امکان پذیر نیست. اما در پست های آینده حتما این اشکال رفع می شود. ممنون از همگی دوستان.


 

  | نسرین علیپور  | 

خیلی دلم گرفته از خیلی ها
 

این ترانه های محسن چاووشی و علی جعفری را دوست دارم:

...پیاده تا نبودنت رفتم و تنهاتر شدم
توی تئاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم!

.
.
.
تو سهم من نبودی و به قصّه ها سپردمت
ولی به عشقمون قسم که تا خدا می بردمت...

 


 

  | نسرین علیپور 

تهران؛ کلان شهری با چراغ های خاموش
 

در شبانگاهان گذشته مجبور بودم برای بدرقه یا استقبال از مسافران خانوادگی که همگی تصمیم گرفته بودند در روزهای آخر تابستان هرکدام به گوشه ای از جهان بار سفر ببندد،  اتوبان ظلمات منتهی به فرودگاه امام را در رفت و آمد باشم. گفتم "ظلمات" از این جهت که وزارت محترم نیرو به منظور استقبال از میمهانان خارجی و حمایت از اقتصاد "توریست" تمام چراغ های اتوبان را در مقاطعی به فاصله ۱۰۰ متر روشن و ۱۰۰۰ متر خاموش تزیین کرده است و در میان اتوبانی که تنها با نور چراغ های خودرو ها روشن شده است تنها منطقه بارگاه حضرت امام نورانی است. البته مراسم استقبال و بدرقه از مسافران (در نگاه کلان، داخلی و خارجی ) به همین جا ختم نمی شود، این فرودگاه بین المللی که آقایان حسابی "پُز" آن را می دهند (نمی گویم که چند هزار میلیارد دلار به این فرودگاه تزریق شده است)علی رغم بزرگی اش دارای مشکلات بزرگتر از خودش است. یکی از دوستان که از قضا در همین مکان کار می کند، می گوید که ساعتی نیست که دل ما برای اتفاقی نلرزد. مث قطعی برق کل فرودگاه در روز چهارشنبه حوالی ساعت ۲۴ شب و تاخیر های ورودی و خروجی بیش از ۸ ساعت  در داخل هواپیما که ذکر مصیبت دیگری دارد.
بسیار جالب است، سالن "ترانزیت" این فرودگاه عاری از هرگونه امکانات رفاهی (از قبیل مکان استراحت مناسب برای تاخیرهای طولانی یا دسترسی به مواد غذایی یا آشامیدنی و ...) است و فکر کنید که سرویس های بهداشتی بیش از حد کثیف این بخش هم موجب بسی "شکوفه باران" شدن مسافران عزیز می شود و در کنار سرویس دهی بسیار بد داخل هواپیما به مسافران، از همه خنده دارتر "لهجه" به اصطلاح انگلیسی خانم هاست که معلوم نیست که انگلیسی را با لهجه فارسی مخلوط به ترکی حرف می زنند یا انگلیسی "بورکینافاسویی"؟
البته "سرگردنه" تاکسی ها که در یک مسیر از ۱۵ هزار تومان تا ۵۰ هزار تومان کرایه طلب دارند هم برای خودش مثنوی دیگری است.
اما این مواردهمۀ ماجرای بدرقه و استقبال نبود، از همان آقای کارمند فرودگاه شنیدم؛ هواپیمایی که هفته گذشتۀ (۲۴ اوت)در قرقیزستان سقوط کرد و گفته شد متعلق به شرکت "ایتک ایر" بوده است، در واقع متعلق به شرکت هواپیمایی " آ " خودمان است و برای جلوگیری از آبروریزی صدایش را در نیاوردند!

پی نوشت:سقوط هواپیمای قرقیزستان


 

  | نسرین علیپور  | 

دستۀ کارگران سیسیلی
 

در مدتی که آقای قالیباف شهردار تهران بود و فعلاً هم هست، علی رغم انتقاد هایی که در نوع خودش "رنگ و بوی سیاسی"دارد، ولی بنظر می آید وی در حرکت های انقلابی مهندسی شهری، فضا سازی ،مرمت محیط ها و ... موفق بوده است که جای تقدیر و تشکر هم دارد. وی اگرچه دکتری بود در کسوت نظامی، اما جایگاهی که در میان ۱۱ شهردار جهان به دست آورده است، هم جای بسی مباهات و افتخار دارد. درپرانتز بگویم که ایشان در دوره ریاست جمهوری دوره نهم البته از نیش و گزند روزنامه های اصلاح طلب در امان نبودند و صادقانه بگویم این بنده هم معتقد بودم که آقای خلبان اگر بتواند پیروز انتخابات بشود شاید در بخش اقتصاد که چالش اصلی کشور است نتواند کارنامه خوبی چون دوره شهردار بودن امروزی اش، به یادگار بگذارد.
اما نکته ای که مرا واداشت که این پست را به تمجید در ابتدا و انتقاد در انتها اختصاص بدهم این است که:
آقای شهردار محترم؛ آیا می دانید صبح امروز ساعت ۷ در میدان جمهوری همگان دیدند گروهی از نوجوانانی را که عرق گیر های کهنه و کمی ... به تن، شلوار کردی خاکی و گل آلود (در اصطلاح پیژامه) و دم پایی های پلاستیکی یا کفش های سوراخ چینی به پا ، در حال عبور از عرض خیابان به مقصد کارگاه "زیر گذار نواب" بودند و نکته مضحک این ماجرا "کلاه ایمنی" این دسته کارگران نوجوان و هارمونی آن با لباس آنها بود. (نمی دانم چرا مرا به یاد دستۀ سیسیلی ها انداخت!؟)
حال سوال این است: آیا نظارتی بر سن و سال و حتی سلامتی کارگران این پروژه و پروژه های دیگر می شود؟
آیا این دسته نوجوانان کارگر نما در "زیر گذر نواب" در حال گذراندن "تعطیلات تابستانی" هستند؟ اگر هستند پس کو "نکات امنیتی"؟


 

  | نسرین علیپور