در حاشیۀ جلسات
پست قبلی بی هیچ دلیلی پرید. نمی دانم چرا؟ اما همیشه این جلسات اداری حوصلۀ آدم را سر نمی برد. گاهی اوقات حرفهایی در این جلسات زده می شود که به مراتب مهم تر و به درد بخورد تر از موضوعات اصلی این محافل نه چندان دلچسب است. فی المثال:
هر که ناموخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
یا اینکه یکی از دوستان همین جلسه در حاشیه "نسکافه خوری خانم ها" و "سیگار کشی" آقای منحصر به فرد این جلسه گفت که در جایی مطلبی خوانده است که معنی آن این است؛ که من همان قدر که در ۲۰ سالگی موی سفید را در سر دیدم؛ شگفت زده شدم که در ۷۰ سالگی تنها موی سیاه را!
اما مطلب خیلی خیلی جالبی که دراین جلسه مطرح شد (گناه راست و دروغش به پای آن فرد) این بود که در گیر و دار اوایل انقلاب زمانی در روزهایی که فرهاد و داریوش برای اجرای کنسرت به آبادان سفر کرده بودند، آقای "ص.آ " که در مدایحه سرایی جنگ تبحر خاصی دارد هم بله! هنرنمایی هایی هم داشته اند که البته قرار شد که پسر عموی گوینده این مطلب صدای این آقای هنرمند را از کانادا ایمیل بزند.
نکته مدیریتی دیگری هم در همین حاشیه های جلسه گفته شد که خودش در حاشیه شایعه برکناری معاونین محترم وزیر نفت است که چند روزی است که به شدت و کاملاٌ مشهود در بخش های مدیریتی پایه ها را لرزانده است و این است که در دوران قبل از انقلاب زمانی که بسیاری از پروژه ها با مشارکت سرمایه گذاران خارجی انجام می شد، قبل از تغییر هر مدیری نه تنها از شش ماه جلوتر مراتب امر به مدیر مربوطه اطلاع داده می شد، بلکه در برخی موارد نیز از مدیر مربوطه خواسته می شد که خودش جانشینش را انتخاب کند و در این مدت شش ماهه تمام امور به مدیر جدید آموزش و انتقال داده می شد که البته این روند در دوره های جدیدتر همراه با چاشنی تند "کودتا" و "زیراب" زنی همراه شده است. بطوریکه در شرایطی چون فعلی هیچ مدیری جرات ندارد حتی به مدت یک روز به مرخصی تشریف ببره چون ممکن است که اگر برگردد؛ روی صندلی اش چهره خندان و لبخند فاتحانه به اصطلاح رقیب را به تماشا بنشیند.
و تشویق شدیم کمی دیگر تاریخ بخوانیم. به خصوص در مورد "زن" . اینکه در حمله اعراب مسلمان به ایران زن های زیبای ایرانی در بازار ها به قیمت های گزافی فروخته می شدند. اما نمی دانیم چرا امروز تاریخ گویان به ویژه در دوره اسلامی به این بخش اشاراتی ندارند. شاید از روی شرم! البته گوینده این مطلب هم خودش اذعان کرد که ما "زن" اسیران لطیفیم در همه دوران های تاریخ.
پی نوشت: آن آشنا گفت که دو خط بنویسم که نوشتم مث ۴ و ۵ دقیقۀ خودش!
  | نسرین علیپور
