تبليغاتX

                                      
 

گاه نوشته های نسرین علیپور

محاکمه یا تبرئه
 

(دلم می خواد بی مهابا "قلم بتازانم"، اما به دلایلی "قاصرم"، پوزش می خواهم و دلتنگ برای روزهای انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم در روزنامه "توسعه" که "اقتصاد" را به "سیاست" پیوند می زدیم. گاه منصفانه و غیر منصفانه "نقد" می زدیم – بیشتر نقد های غیر منصفانه روزنامه های آن دوره در مورد سردار- خلبان- دکتر قالیباف بود- و گاه ستایش که نه  "حمایت آگاهانه" بود.
همه شور "نوشتن" بود آن روزها. روزهایی که هنوز مطبوعات ایران به "ورطه جدید پر تنش" و "نا امنی" وارد نشده بود. ایامی که "توسعه" به همت قلم زدن آنهایی که - روزی به "اعتماد" اعتماد بخشیدن و به واسطه بی اعتمادی و شاید "اعتراض" به "بزرگترین مقام اجرایی اش" از آنجا کوچ کردند و این کوچ های پی در پی به بعدی ها  هم سرایت کرد - تنها به "نوشتن" دلخوش، معروف و موقت توقیف شد. روزهایی  که "توسعه" مایه "پز" دادن مدیر مسئولش و بعضی دیگر شد و "کوچ دسته جمعی" دیگر.

راستش،  برای "روزنامه نگار جماعت" دلم می سوزد که "قلم" و "اندیشه" آنها پلی ست برای "صعود" "روزنامه نگار نما" ها و بعضی دیگر.

و... چه خوب است که برای مرگ روزنامه نگار ها چون "لک لک ها"  "گ" وجود ندارد و اگر اوج پروازی است همه برای ماندگاری و فاتحانه آرام گرفتن، اما برای هر چه "نما" هست از هر جنسی "مرگ" از سایه هم نزدیک تر.)

این ها را نوشتم که بگم "روزهای نقد و ستایش های" پی در پی نزدیک است. مصاف دوره " هشتم" است و انتخابات برای "خانه ای با سقف شیشه ای" که هر وقت رادیو تاکسی روشن است نمی دانم چرا "بازار دعوا، داد و بی داد" گوش را کر می کند و آخر سر هم "لژ" نشینان آنگار  "کلافه شده باشند" تذکر می دند "آقایان حرمت مجلس را حفظ کنید!" (نمی دونم در مجلس کسی اصلاً حواسش به "خانم ها" بود که چرا اینقدر ساکت و گوشه گیر بودند؟!)

کوتاه کنم، در کنار اما و اگرهایی که چرا برخی ها نیامند که "ثبت نام" بشند، روزنامه نگارها این روزها سرگرم تجزیه و تحلیل روی عملکرد "گروه  های مختلف ثبت نام" شده هستند. بعضی ها "محاکمه" می شوند و بعضی ها "تبرئه" که البته تمام این ها بعد از "سبک و سنگین" کردن شورای نگهبان است.

 

آنهایی که آمدند

 

 

 


 

  | نسرین علیپور 


 

آشنا!

وای من! چه آسان نهادم دل به زیر پا! تا تحفه ای باشد برای بوسیدن خاک!

بی سبب نیست بیزارم. از خود و از آنچه، به تمامی مرا احاطه کرده است.
در ابعاد طوفانی، تن سپرده، مهر باطل به دفتر زدم.

امید دارم که در پس بهار، دیگر بال خسته ام نخواهد شکست و چه شیرین انتظاری از پس بهار خواهد آمد.
بی سبب نیست، زیر لب می خندم به مرگ.

 و تنها این خیال، زمانی نمی کند مرا رها.


 

  | نسرین علیپور 

برف نو، برف نو سلام
 

شعر و صدای شاملو، تنها موسیقی ذهن و شوق دیدار "ردپای" برفی در سپیده دم امروزم بود.
برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته ای بر بام

پاکی آوردی! ای امید سپید
همه آلودگی ست این ایام

راه شومی ست می زند مطرب
تلخواری ست می چکد در جام

اشکواری ست می کشد لبخند
ننگواری ست می تراشد نام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام

ره به همواره جای دشت افتاد
ای دریغا!که برنیاید گام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته ایم از کام

خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرودآی! برف تازه سلام!

صدای شاملو را بشنویم
 


 

  | نسرین علیپور 

عشق و مرگ
 

خانه ام به من می گوید: مرا ترک مکن! که گذشته ی تو در اینجا مقیم است.
راه به من می گوید: بیا! مرا تعقیب کن که آینده ی توام.
و من...
به هر دو می گویم: من نه گذشته دارم و نه آینده، اگر بمانم رفتنی ست در بودنم و اگر بروم بودنی ست در رفتنم.
تنها عشق و مرگ است که همه چیز را تغییر می دهد.


 

  | نسرین علیپور