آشنا!
وای من! چه آسان نهادم دل به زیر پا! تا تحفه ای باشد برای بوسیدن خاک!
بی سبب نیست بیزارم. از خود و از آنچه، به تمامی مرا احاطه کرده است.
در ابعاد طوفانی، تن سپرده، مهر باطل به دفتر زدم.
امید دارم که در پس بهار، دیگر بال خسته ام نخواهد شکست و چه شیرین انتظاری از پس بهار خواهد آمد.
بی سبب نیست، زیر لب می خندم به مرگ.
و تنها این خیال، زمانی نمی کند مرا رها.
  | نسرین علیپور