تبليغاتX

                                      
 

گاه نوشته های نسرین علیپور

صدای قهرمانان دریایش را افلاطون ستود
 

شش سال پیش، وقتی فکس سفر مطبوعاتی به عسلویه به دفتر روزنامه ارسال می شد، بی هیچ تردیدی عزم خود را به "نرفتن"جزم می کردم. نا آشنایی به این منطقه و داغی هوایش باعث این تصمیم ناشیانه من بود.

چهار سال پیش، وقتی بنابر شرایط کاری جدید به عنوان "خبرنگار" در کسوت کارمند؟! اولین حکم ماموریت به عسلویه را دریافت کردم، باز هم همان دو دلیل، عامل تشویش ذهن بود. بی آنکه بدانم عسلویه داغ روزی مام تمدن سومری و آکدی است و امروز قطبی سرد از صنعت.

به جرات می توان گفت، بسیاری از اهالی مطبوعات که شاید بیش از ۱۰ بار به این منطقه سفر کرده اند و به قول خودشان با اقسام و انواع اشکال خبری، مصاحبه و گزارش ها، خندان و راضی به تهران بازگشته اند تا آنها را به خورد صفحات روزنامه ها و خبرگزاری ها بدهند، خبر ندارند که "سیراف" کجاست؟

البته من هم که بارها و بارها در این منطقه در رفت و آمد هستم، اطلاعات زیادی از "سیراف" یا "بندر طاهری" نداشتم. اما چند عکس یادگاری همکاری، مرا بدان واداشت که بدانم از "سیراف" و روزگار کهن آن که صدای قهرمانان دریایش را افلاطون ستوده است.

 قلعه نصوری

 قلعه نصوری


ادامه مطلب

 

  | نسرین علیپور 


 

"پنج نفری که در بهشت به ملاقاتت می آیند"  
 

نام آخرین کتابی است که آن را خواندم. در ابتدا با بی رقبتی. چرا که فکر می کردم فروشنده برای آنکه روز آخر نمایشگاه کتاب، مجبور باشد کمتر بارکشی کند، اصرار داشت آن را به من بفروشد. اما صادقانه بگویم تنها یک پاراگراف از این کتاب را خواندم و بعد هر کلمه اش ریسمانی شد برای کشیدن من تا پایان.
"داستانی در مورد مردی بنام "ادی". داستانی که از انتها با مرگ ادی زیر نور آفتاب شروع می شود. شاید عجیب بنظر برسد که داستانی با "پایان" آغاز می شود، اما تمامی پایان ها خود سر آغازی دگر هستند. تنها مسئله این است که ما تا لحظه پایان این را نمی دانیم.
مهم ترین رخ داد های زندگی ادی در روز تولدش می افتد و وقتی او در سن ۸۳ سالگی از فراز "سقوط آزاد" به پایین پرتاپ می شود، باز هم روز تولدش بود با این تفاوت که او در اولین روز تولد آسمانی خود باید ۵ نفر را ملاقات می کرد، آنهم در بهشت! پنج نفری که به دلایلی در زندگی اش حضور داشتند و او هرگز دلیلش را نمی دانست که شاید بهشت همین باشد برای درک زندگی خاکی!
مردم از بهشت تصور باغ فردوس دارند. جایی که می شود بالای ابرها پرواز کرد و در رودخانه و کوهستان استراحت کرد. اما زیبایی بدون آرامش بی معناست.
بزرگترین هدیه ای که خداوند می تواند به تو ببخشد همین است: درک زندگی. اینکه زندگی ات را برایت توضیح بدهند. این همان آرامشی است که به دنبال هستیم.
پس از زندگی خاکی، افرادی منتظرمان هستند. بعضی را می شناسیم و بعضی را نه. ولی همگی آنها پیش از مرگشان از مسیر زندگی تو گذشته اند و زندگی ات را برای همیشه دگرگون کرده اند.
این کتاب درباره پنج نفر، منتظر در پنج خاطره منتخب است برای توضیح زندگی ادی که چرا زندگی کرد و برای چه زندگی کرد؟
پنج نفری که راز بهشت را با ادی تقسیم کردند. که هرکس در زندگی دیگری اثرگذار است و آن کس در زندگی دیگری و جهان پر از داستان است، اما داستان ها همه یکی هستند.


 

  | نسرین علیپور  | 

دلفین های جاسوس!
 

اولش، سازمان حفاظت محیط زیست برای اینکه کسی یقین نکنه که این سازمان بازیگر خوبی برای نقش آن کبک و برف است، استدلالش برای مرگ آن ۷۲ دلفین این بود که صیادان قاتلان اصلی این فاجعه بود. اما کاش این موضوع به همین جا ختم می شد و خیلی زود مثل مرگ ۷۰ دلفین مرحله اول همه چیز با "توقیف خبری" کلاغ قصه  را به خونه اش می رسوند. ولی باور نکردنی است که در اقدام نه چندان هوشمندانه مرگ دلفین ها را به جاسوسان دریایی ربط داده شد و عقل را به آدمیان "ناقص العقل" تشبیه کردند.
نمی دونم چرا وقتی به این موضوع فکر می کنم یاد تبلیغ آن تلویزیونی می افتم که می گه" ردبول به شما باااااال می ده"


 

  | نسرین علیپور 

رها شد، قیصر امین پور
 

سه‌شنبه؛
چرا تلخ و بي‌حوصله‌؟
سه‌شنبه؛
چرا اين همه فاصله؟
سه‌شنبه؛
چه سنگين! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!
سه‌شنبه
خدا كوه را آفريد!
(اسفند 79)

"مرگ از طنین هرگز/ می زاید" و قیصر گفت: "هرگز / دلم نخواست بگویم"/ هرگز ".


 

  | نسرین علیپور 

پیرامون
 

نمی دانم چه ارتباطی می تونه بین فروش آن سرباز قدیمی هخامنش با مرگ 72 دلفین باشه؟!
هر دو سخت منو متاثر کردند، از مدعی بی کفایت.
فقط، همین.


 

  | نسرین علیپور  |