تبليغاتX

                                      
 

گاه نوشته های نسرین علیپور

ای ساربان آهسته تر!
 

پس از تغییرات در سطح وزرای نفت و صنایع و معادن که البته گفته می شد، نا بهنگام که نبود و شنیدن زمزمه که نه بلند گویی هایی برای عزل رئیس کل بانک مرکزی، حال دیگر نوبتی هم باشد، نوبت خداحافظی معاونین وزرای پیشن است. همیشه گفته اند و باز هم بی خودی تکرار خواهند کرد که یکی از علت های نا موفقیت و یا شکست سیاست های اجرایی وزراء، تسویه حساب و یا در شکلی ادبی تر تغییرات شاید هم خانه تکانی در کرسی های معاونین است. چه آنکه بار ها از همین دست وزراء و یا سرپرست ها که خود روزی در رده های اجرایی پایین تری قرار داشتند در محافل و جلسات رسمی شکواییه "چرایی تغییرات" را سر می دانند. حال چه شده است که هنوز چند روزی از جلسه معارفه شان نگذاشته است، حکم انتصاب هایی را امضاء می کنند که ممکن است، گزینه های احتمالی دیگر که به زودی خواهند آمد چندان اعتقادی به این نوع انتخاب ها - دعا می کنیم با مطالعه و نه "رابطه ای" باشند-
نداشته باشند و آنها نیز بنا به درجه "کرسی" خود بخواهند چوب خطی دیگر بر احکامی دیگر بزنند.
خوشحالیم که گفتند، علت تغییرات اخیر در سطح دو وزارتخانه که یکی عیار قدرت ایران را در سطح بین المللی می سنجد و دیگری عیار توسعه و صنعتی شدن را با کسوت "مصلحت اندیشی" انجام شد، اما چه کنیم تب و تاب تغییرات یکی در قالب تصور پیشنهاد بالاتر و یکی در اندیشه مغموم حکمی پایین تر، چون موریانه ایی که به خوردن "روح" واسوس دارد به جان شاید هم به ذهن برخی دیگر از مدیران افتاده است که تا روشن شدن کامل اوضاع نخواهند از این "برزخ پست" بیرون بیایند.
چه مدینه فاضله ای می شد، اگر مدیری به مقامی دست می یافته، آنقدر در خود قدرت مدیریت و کیاست می دید که تا از راه نرسیده متوسل به این "پست تکانی" ها نمی شد و یا لااقل چون ساربان کمی آهسته آهسته، منزل به منزل طی می کرد.


 

  | نسرین علیپور 

آشنا!
 

 

گل من باغچه نو مبارک!


 

  | نسرین علیپور 

کابینه در سایه
 

هنوز ماراتن انتخاب وزیر نفت در آذر ماه 1384 از یاد نرفته و عرق شرکت کنندگان در این هماورد خشک نشده بود که به ناگاه سرپرست دیگری در طبقه پانزدهم ساختمان 40 ساله وزارت نفت مستقرشد.
سید کاظم وزیری هامانه که پیش از سه ماه اختیارات ریاست جمهوری در سال 1384 حکم سرپرستی را چشید و پس از ناکامی سه کاندیدای دکتر احمدی نژاد برای تصدی این حیاتی ترین پست کابینه توانست اعتماد صدر نشیننان  مجلس را از آن خود کند، به ناگاه در شبی که قرار بود خود را برای سفر به ترکمنستان مهیا کند، "برکنارشد" و نوذری از چند اتاق این طرفتر به چند اتاق آنطرفتر نقل مکان کند تا این بار قرعه سرپرستی به نام او افتد.
اگرچه از فردای آن روزی که هامانه وزیری به عنوان پنجمین وزیر نفت زیر احکام را امضاء می کرد، زمزمه برکناری او و اختلافش با رئیس جمهور بر سر زبان ها بود، اما نتیجه این بار نیز به مانند سهمیه بندی بنزین، تنها "غافل گیری بود و بلا تکلیفی"!
حال اینکه آیا نوذری می تواند از تجارب پیشین خود سود برده و از سرپرستی به مقام وزارت تکیه زند یا خیر، بسته به مجلسیانی دارد که از قضا در چیدن "کابینه دولت اصول گرا" دستی بر آتش داشته و در حقیقت "کابینه در سایه" را می سازند.

 


 

  | نسرین علیپور 

مبارک باشد این روز
 

نامت و قلمت "نامدار" است.
 روز "خبرنگار" مبارک

 


 

  | نسرین علیپور 

پروانه ها
 

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
در  دو طاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم
فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی آید؟
کاش تنها نبودی
آن وقت که می توانستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
بخندیم تا همسایه ها مان از خواب بیدار شوند
می دانی؟
انگار چرخ و فلک سوارم
انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت؟
می شنوی؟
نگار صدای شیون می آید
گوش کن
می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
گوش کن
یکی بود یکی نبود
نی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است

به جای علوفه دادن به مادیان آبستن
به جای پختن کلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
کدام را باید خواند؟
تاریخ یا جغرافی؟

می دانی؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند
برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
گوش کن

به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگر نوشت
 حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما مادربزرگ ها گفته اند
چشم ها نگهبان دل هایند
می دانی؟

از افسانه های قدیم چیز هایی در ذهنم سایه وار در گذر است
کودک
خرگوش
پروانه
و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار در نامه ها ، شعرها در شعله ها سوختند

تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگانگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردیم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
و گرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
من کسی را دوست دارم


 

"ح. پ"


 

  | نسرین علیپور