تبليغاتX

                                      
 

گاه نوشته های نسرین علیپور

نوروز مبارک
 

آمدن من به جمع وبلاگ نویسان، مصادف با آمدن بهار شد. از طرفی هم، امروز با دوستی بعد از دو سال حرف زدم و بقچه بعضی از خاطره ها را با هم باز کردیم. وقتی صداشو شنیدن باورم نمی شد که خودش باشه! 
من این آمدن ها را، در رفتن ۸۵ و آمدن بهاری دیگر را به فال نیک می گیرم، هرچند که دلم در این روزهای آخر به شدت گرفته و دوست داشتم که عید کمی دیر تر می آمدُ، ولی مثل اینکه عید منتظر دل دیونه من نمی مونه.
درمورد امسال نمی گم که چی شد و چی نشد، چون نه خوب بود و نه بد. مهم این بود که اتفاقی که من منتظرش بودم، نیافتاد؟ ولی من بازم روزها را می شمارم که شاید آن روز برسه! خسته نمی شم. 
در سال ۸۶، برای همه که منتظر یه اتفاق ساده، اما خوب هستند،در این روزهای ماهی گلی و سبزه ها با روبانهای رنگین که بوی سیب هدیه دارند،آرزوی خوبترین ها را دارم.

 آرزوی

 

 


 

  | نسرین علیپور  | 

پروردگارا
 

دردمند و از پا افتاده در محضر کبریایی ات به استغفار آمده ام تا جان، تسلیم صاحب گردانم و خود را از این سنگینی بی خود وارهانم.
الهی!
بی تو قلبم مرده است، دل افسرده و جان خفته است. بی تو لحظه ها بر سرم آوار می گردد.
بی تو سکوت تنهایی شب، مهیب ترین صداها را می آُریند. بی تو آب های آسمانی جرم هایی هستند که بر سرم می ریزند.
بی تو شمیم گل های بهاری، چون سوز برف زمستان، استخوان هایم را برهم می لرزاند.
بی تو حتی خاطره هایم نیز می گریند.
مر از خود مران که از خود رانده، منم


 

  | نسرین علیپور  |